سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
78
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
كنند همان موضع قرار گيرد باز دگرباره بيايد سردر خانه كند دورش كنند بار ديگر بيايد بموضع پيشين قرار گيرد چون بخوانندش پيشتر آيد بار دگر باز نرود تا بخوانندش تراشيدهء يك مقام شدى تراشيدهء 275 همه جايها نشدى و منه قوله عليه السّلم لو كنت متّخذا 276 خليلا لاتّخذت ابا بكر خليلا باز اگر به درگهى ديگر روى بار ديگرت تراشند [ تا ] از تو چيزى نماند غرچهوار از كوه عدم عزم قرار حضرتى دارى كلّ مولود يولد على الفطرة 277 ناشسته روى و پريشان آسيب تكاليف مىآيد ترا رد مىكند كه روى بشوى و استنجا بكن و با مرحمت شو و خدمتگار لفظ ثنا بياموز امين شو و خيانت و دروغ و تعدّى ببيع و شرى بدل كن و هر چيزى بموضع خود نهادن گير تا قربت فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ « * » بيابى و نيز ازين آيت اين فهم مىآيد [ كه ] ديگران را به آسايش و صحّت تن ، مىبينيد دل شكسته مىباشيد كه در كار خير توفيقى نى از هر دو جهان ويرانى مىبينيم نه با اين شكستگى صبر كن و به نغزى نزديكتر شو اگرچه نغز نشوى بدين قدر كه از آخرت بترسى و ديگرى نترسد اين را نعمت كامل دان و اين نماز شكسته بسته به يارى و ديگرى نيارد اين را دولت كامله دان و تو دروغ نگويى و ديگرى دروغ گويد تو اين را عزّى دان اگرچه صبر درشتست و لكن ازين درشتى نرمى پديد آرند چون حرير از درشت نرم بافند بما صبروا يعنى جزا به صبرست از چوب درشت و پوست غوزه پنبهء نرم آرند و از درخت گوز غليظ و پوست گوز و مغز ستبر روغن چراغ ظاهر مىكنند ، نخست درشتى آنگاه نرمى ، دمادم وى باش تا صبر غليظ ترا بشكنند و حرير آسايش پديد آرند . سؤال : ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ « * * » گفتم خشيت از ربّ دگر باشد و ترس از چيزى ديگر ديگر تا اين ترس را نمانى بترس اللّه نرسى ، كافران را اين مقدّمه ترس پيش آمد بترس ربّ نرسيدند ، اى مريدان اگر ظاهر شما از ضعيفى چون شاخ ترسانست
--> ( * ) قرآن كريم ، 54 / 55 ( * * ) قرآن كريم ، 98 / 8